قسمت ۱۳۸۲

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۳۸۲ (قسمت هزار و سیصد و هشتاد و دو)
join 👉 @niniperarin 📚
همونطور که داشت مینواخت شروع کرد به خوندن….
ماییم که از باده ی بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم
همونوقت بود که در باز شد و پیشکار سراسیمه پرید توی اتاق. با دیدن پریچهر که ساز به دست توی تخت نشسته بود و با اون صدای آسمونیش میخوند در جا خشکش زد.
بریده بریده گفت: بالاخره بیدارش کردی استاد محمد…
پا شدم، رفت کنار پیشکار و گفتم: غل و زنجیرت باز شد. بالاخره آزاد شدی.
همونطور که خیره مونده بود به پریچهر گفت: خوابش یه طور آدم رو پابند میکنه و بیدارش یه طور دیگه. تازه گرفتار شدم استاد!
براق شدم بهش و گفتم: خیانت نکن در امانت ارباب! چشمت رو درویش کن.
گفت: چهل سال درویش بوده این چشمها، ولی این دل گرفتار!!
گفتم: پس یه چیزی میدونستی که نخوردی از اون می صد ساله. خودت واقف بودی به عصاره ی باطن مشکوکت!
نگاهی به پریچهر انداختم. از خود بیخود شده بود و دیوانه وار ساز میزد.
اشاره کردم به پیشکار که بریم بیرون.
نفس عمیقی کشید و راه افتاد. رفتیم توی حیاط پشتی.
گفتم: چی میگی پیشکار؟ یه عمر خدمت کردی که یکشبه به بادش بدی؟ بس نبود این همه سال انتظار و سفید کردن موی سیاه به پای قولی که به ارباب دادی؟ حالا نذرت ادا شده و جونت رها! بی اجرش نکن این همه خدمت رو با این حرفا. میدونی توی این چندین روز چه زجری کشیدم تا تو و خودم رو رها کنم از این بند؟
گفت: چه کنم استاد؟ کجا برم که جایی ندارم غیر از این منزل و کاری ندارم غیر از نوکری خانوم به دستور ارباب! عمری اینجا پختم و تمیز کردم و آدم آوردم و بردم. حالا چطور میتونم یکشبه دل بکنم؟
گفتم: نوکری کردن که دل کندن نمیخواد. خودت رو رها کن. برو نوکر خودت باش بی دغدغه.
اشکش سرازیر شد. گفت: همه اش که این نبوده استاد! تو نمیدونی خرد خرد دل دادن یعنی چه! میدونی چند سال بود منتظر این لحظه بودم؟ خیانت نکردم در امانت. ولی دِله دیگه. دست خودت نیس. وقتی هر شب و هر روز یکی رو ببینی و نوکریش رو بکنی و باهاش درد دل کنی و حرف بزنی، آخرش گرفتارش میشی استاد! حتی اگه اون باهات حرف نزنه.
تازه فهمیدم که ای دل غافل! تنها نیستم توی این کشاکش، رقیب دیرینه ای هست که حالا توی روم ایستاده!
گفتم…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…