قسمت ۱۰۰۹

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۰۰۹ (قسمت هزار و نه)
join 👉 @niniperarin 📚
گفت: میرم سراغش الان، ببینم حرفش چیه باهام. بمون بعدش کارت دارم….
میدونستم اختلاطش با خان طول میکشه. هرچند بچه ام بود، ولی رو حرفش هم خیلی حساب نبود، خان طوری بارش آورده بود که با گرگ دنبه میخورد و با چوپون گریه میکرد. خدا میدونست چشمش که به آقاش بیوفته چه وعده وعیدی بهش میده تا دلش رو به دست بیاره و باز برگرده توی عمارت.
دیدم بهتره تا برزو خان حواسش پرته خسرو خانه برم سراغ شهربانو و یه ته و تویی از کارش دربیارم.
تا دید رفتم به دیدنش گل از گلش شکفت و از خوشحالی بال در آورد. بنده خدا انگار تو باغ نبود و به نظر خیلی ساده میرسید. خواستم همون پایین اتاق بشینم، نگذاشت. کلی عزت و احترام گذاشت و برد نشوندم بالای اتاق و خودش هم توی کمرباریکهای شاه عباسی برام چایی ریخت و خرما و توت خشک گذاشت تنگ سینی و آورد تعارفم کرد. بیچاره اگه میدونست داره از هوشش اینطوری پذیرایی میکنه آنی توله ی خان رو سقط میکرد!
نشست کنارم و گفت: خدا خیرت بده خاتون. داشتم میپوسیدم از بی همدمی. شما هم که ماشالا خیلی ساله اینجایی حتمی بیشتر از من اخلاق برزو خان دستتونه! همچین میونه ی خوشی با حرف و نقل نداره. همین که دو کلوم میای باهاش حرف بزنی سیگارش رو آتیش میکنه و میره دم پنجره خیره میشه تو حیاط. اصلا ملتفت این نمیشه آدم که گوشش با تو بوده یا نه. آخرش هم وسط حرفات میزاره میره. حالا هم که دیگه از ترس اینکه باهاش حرف بزنم یهو خلقش تنگ بشه و نفسش بگیره دیگه همون دو کلوم رو هم نمیگم. پر حرفی کردم سر شما رو هم درد آوردم، چایی رو بفرمایین تا از دهن نیوفتاده…
یه قلپ خوردم. گفتم: به دل نگیر خانوم. تا بوده همین بوده. کاری به خان و غیر خانش هم نیست. به گربه گفتن گهت درمونه، خاک پاشید روش. حالا خان هم فهمیده تو دو تا گوش میخوای واسه حرف، دریغ میکنه ازت. یه ذره سیاست داشته باش زن. همینکه کـون محلیش کنی، خودش میاد دنبالت موس موس میکنه. دیگه التماست میکنه تا دو کلوم باهاش حرف بزنی…
با تعجب زل زده بود تو دهن من. انگار تا حالا از این حرفا نشنفته باشه. گفت: راس میگوی خاتون؟
گفتم: دروغم چیه؟ امتحان کن خودت ملتفت میشی…
گفت: چشم. خدا خیرت بده که راهنماییم میکنی. مادر نداشتم که این چیزا رو یادم بده. واسه همین همیشه خیال میکنم شوور داری بلد نیستم. میترسم کاری بکنم ازم زده بشه…
گفتم: خدا رحمت کنه ننه ات رو. خیالت تخت. هر چی خواستی بدونی رودربایستی نکن از خودم بپرس!
اومد جلو و بغلم کرد و صورتمو ماچ کرد. گفت: رو چشمم. قربون لطفت خاتون. راستی این چندماهی که من زن برزو خان شدم شما کجا بودی؟ ندیده بودمتون تو عمارت!
گفتم: اون قضیه اش مفصله یه روز سر فرصت برات میگم. اول تو بگو ببینم چی شد که زن خان شدی؟ کجا تو رو دید و پسندید؟
یهو گل از گلش شکفت. خوشش اومد از حرفم. انگار کلی منتظر بوده که برای یکی قضیه اش رو تعریف کنه و کسی دم دستش نبوده! حالا هم کی بهتر از من؟ کور از خدا چی میخواد؟ دو چشم بینا…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…