قسمت ۱۰۰۲

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۰۰۲ (قسمت هزار و دو)
join 👉 @niniperarin 📚
بعد از سه روز برزو از اتاق اومد بیرون و دستور داد که همه ی اهل خونه جمع بشن تو پنج دری….
توران اول میخواست نیاد. دلش خون بود از برزو. راستش خود من هم دست کمی نداشتم ازش. سحر گل هم مث ماها. تنها کسی که گفت بایست جمع بشیم ببینیم خان حرف حسابش چیه بعد از این سه روز خسرو بود. اونم که نه میتونست راه بره با اون اوضاعش نه بشینه.
آخرش همه مون با بی میلی و دلخوری رفتیم. به توصیه ی مسلم دربون چندتا از نوکرا کف یه فرقون پوست و پشم ریختن و خسرو رو سوار کردن آوردن تو پنج دری دراز کش و یوری کـونی گذاشتنش یه گوشه رو فرش!
نشسته بودیم که سر و کله ی خان پیدا شد. همه عنقهامون تو هم بود و رک نگاهش نمیکردیم. نو نوار کرده بود و رخت و تمبون نو پوشیده بود. به اجبار سلام کردیم که جواب نداد. چند دقیقه ای توی اتاق راه رفت و تک تکمون رو خوب نگاه کرد.
یه سری تکون داد، سیگارش رو آتیش کرد و طبق عادت رفت ایستاد جلوی پنجره. گفت: یه روزی تو این شهر هرکی میخواست قسم بخوره، قسمش برزو خان بود! داد میخواست از بیدادگر بگیره، محکمه و قاضی و داروغه اش تو خونه ی برزو خان بود!
حرف مفت میزد خواهر! بیدادی که این و آقاش کردن، دست کمی از یزید نداشت. حالا اومده بود جفنگ سر هم میکرد و تحویل ما میداد. یکی نبود بگه وقتی قاضی و ظالم یکی باشن، رعیت چه چاره ای داره غیر از حکم زوری که بهش حقنه میشه؟
گفت: اما حالا تو خونه ی خودم جمع میشین و برام محکمه میگیرین و حکم هم صادر میکنین. خرده ای بهتون نمیگیرم. حتمی منم یه جاهایی خطا کردم! آدمم دیگه، نعوذوبالله معصوم که نیستم! الا ایوالحال هرچی بوده تو این چند روز تموم شد. خطاهایی شما کردین که میبخشم! اشتباهاتی هم من داشتم که بماند!…
میدونی خواهر اینقدر به خودش قره بود که هنوزم که هنوزه همه چی رو از چشم ماها میدید. انگار نه انگار که مسبب همه چی خودش بوده! لجم گرفته بود ازش…
ادامه داد: اما هرچی که هست، سگ نمک نشناس بهتر از آدم ناسپاسه! ناسپاسی کردین در حقم، اونو ندید میگیرم. ولی با سگ نمیشه تو یه جوال رفت! الانم اینجا محکمه و من قاضی. حکم تک تکتون رو میگم، بی کم و کاست اجرا میکنین. غیر از چشم هم حرف دیگه ای نمیخوام بشنفم!
روش رو کرد به ماها. سگرمه هاش تو هم بود و چشماش رو تنگ کرده بود. پیدا بود شوخی نداره…
گفت…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…