قسمت ۱۸۱۷

اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۸۱۷ (قسمت هزار و هشتصد و هفده)
join 👉 @niniperarin 📚
گفتم: باشه. شب همینجا میمونیم…
رفت طرف کاروونسرا. شکر دوباره پرسید: از کجا میدونستی قراره اسم بچه رو بزاره میرعلی؟ یعنی تو این چند روزه میرعماد نشسته ور دل شما اینقدر درد و دل کرده؟ اون که همینطوری دو کلوم حرف به زور میزنه با منی که ننشم. ماه تا سال دهن واز نمیکنه دو کلوم اختلاط کنه با من بیچاره. پیش خودش نمیگه منم دلم میپوسه اینطوری تک و تنها. هر وقت هم بوده، که نشستم ور دلش و شدم متکلم وحده. علی الخصوص تو این دو سه ساله که دیگه همه چی یباره شده. پشه بره تو دهنش خفه میشه از بس هیچی نمیگه.
گفتم: سر رو قمی شکسته، تاوونش رو کاشی بایست پس بده؟ بچه ات اهل حرف و اختلاط با تو نبوده حالا بایست دق و دلیش رو سر من خالی کنی؟
تندی گفت: نه خانوم. خدا مرگم بده. قصدم این نبود…
گفتم: اتفاقا غیر از این نبود حرفت. اومدیم ثواب کنیم در حق شماها، داریم کباب میشیم. اصلا به من چه که پسرت زن گرفته یا نگرفته! میخواد بگیره، یا نمیخواد بگیره. یه اسمی اومد سر زبونم گفتم. میخوای به گه خوردنم بندازی؟ اون همه لطف و مرحمت برزو خان یادت رفت به این زودی؟
رسیدیم در کاروونسرا. نریمان وایساد. گفت: میرم یه سری بزنم ببینم چه خبره، جلدی میام.
پرید پایین از نشیمنگاه و رفت داخل.
شکر گفت: نه به خدا خانوم. من تا عمر دارم منت شما و برزو خان سرمه. یادم نمیره محبتایی که کردین.
رو ترش کردم و یوری کـونی نشستم و پشتم رو کردم بهش.
حالا باز خیال نکنی خانوم که بدبینم. ولی یه حرفی زدی همین حالا میخوام ببینم یعنی چه.
محل نگذاشتم. همینطور که پشتم بهش بود گفت: الهی خدا خیرت بده خانوم، من که راه به جایی ندارم غیر از شما. همین الان هم امر کنی تا آخر عمر خودم کلفتیت رو میکنم بی مزد و منت.
دیدم داره التماس میکنه، برگشتم و صاف نشستم. ولی نگاهش نکردم.
با صدای لرزون گفت: منظورت چی بود خانوم از این که گفتی زن گرفته یا نگرفته؟ نکنه خبریه و به من نگفته؟
جوابش رو ندادم. سکوت کرد. چند لحظه بعد باز زد زیر گریه و گفت: دیدی گفتم علامت خوبی نیس که بید رخت نازنینم رو زده؟ حالا دارم ملتفت میشم. این چند روزه که نبود زن گرفته و همه چی تموم شده. حتم دارم ننه اش رو فروخته به اون دختره که مال و مکنتی داره آقاش. سر خر شده و صاحب زر. حالا هم من بیام اونجا عارش میاد که بگه من ننه اشم. عاقش میکنم…
نریمان برگشت و گفت: جا زیاد داره. همه حجره هاش خالیه. برم تو؟
اشاره کردم برو….

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *