قسمت ۱۸۰۰

اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۸۰۰ (قسمت هزار و هشتصد)
join 👉 @niniperarin 📚
گفت: چه شرطی؟ هرچی باشه قبوله!
گفتم: هان! شرطش اینه که زن نداشته باشی!
متعجب نگام کرد و گفت: زن؟ این دیگه چه شرطیه؟ خوب اونی که میخواد بیاد دختر این بزرگی که میگی رو بگیره حتمی عزبه دیگه.
گفتم: از کجا معلوم؟ خیلیا تا حالا اومدن پا پیش گذاشتن و بعدش معلوم شده محض خاطر اسم و رسم و مال و منال بوده و همه شون زن داشتن! واسه ی همینه که این قضیه رو سپرده به برزو خان.
دیدم همینطوری داره زل زل نگام میکنه. گفتم: تو که نداری؟ عزبی؟
آروم جواب داد: خب اگه داشتم که همون اول که گفتی جل و پلاسم رو جمع میکردم و میرفتم. نمینشستم به ادامه ی حرف گوش کنم.
گفتم: آخه میدونی چیه میرعماد خان، سر بزرگ همیشه بلای بزرگ داره. خیلیا به خاطر چیزایی که گفتم لاپوشونی کردن که زن داشتن و تا یه جاهایی هم پیش رفتن ولی بعدش دستشون رو شده و آقای دختره از زندگی ساقطشون کرده. گفتم که بدونی یهو طمع نکنی و الکی بگی که زن نداری، که اگه داشته باشی و بعدش لو بره، از میر بودن ساقطت میکنن! اخته ات میکنن، میندازنت کهنه شور بچه های حرمسرای دربار بشی.
اینو که شنفت رنگش پرید و آب دهنش رو قورت داد و گفت: اصلا من از خیر این قضیه گذشتم. به برزو خان بگو دنبال یکی بگرده که درخورتر از من باشه واسه ی این دختر.
به خودم گفتم باریک الله حلیمه. بالاخره دستش رو روکردی.
گفتم: پس زن داری که جا زدی!
براق شد بهم و گفت: یه بار پرسیدی خاتون، گفتم که ندارم. باز میگی زن داری؟
زل زدم تو چشماش و محکم گفتم: کفشات جفته و حرفات مفت. میگی زن نداری، بعدش هم جا میزنی از دومادی بزرگ درباری که همه له له میزنن واسه ی اینکه شوور کلفتش بشن، چه رسه به اینکه بخوان دختر خودش رو بگیرن. این حرفت یعنی یا زن داری، یا عقل نداری. راست و پوستکنده اصل حرف رو بزن و مجلس رو کوتاه کن.
میرعماد نفس عمیقی کشید و گفت: لقمه اش چربه، ولی به دردسرهای بعدش نمی ارزه. اتفاقا حرفم از روی عقله خاتون. گیریم که من اومدم و اینی که میگی منو قبول کرد به دومادی. بعدش صدتا از اینایی که گفتی دور و برش بودن و دست رد به سینه شون خورده، از در دشمنی با من در نمیان؟ نمیرن واسه ام پاپوش درست کنن و ببندن بهم که زن داشته و یکی رو پیدا کنن که بیاد شهادت دروغ بده که زن من بوده و اصلا پیاز داغش رو هم زیادتر کنه و بگه بچه هم ازم داره و بعدش اون بزرگی که میگی یا سرم رو بزاره زیر تیغ یا مردونگیم رو؟ بعدش هم اگه خیلی بخت باهام یار باشه و زنده بمونم بشم کـون شور حرومزاده های حرمسرای شاه؟ یه نه میگم و نه ماه سر دلم نمیکشم خاتون. ما رو به خیر اینا امید نیست. همین صنار سه شاهی که الان دستمون میرسه کفایت میکنه. لااقل شب سر راحت رو بالش میزارم.
گفتم….

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *