قسمت ۱۱۷۷

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۱۷۷ (قسمت هزار و صد و هفتاد و هفت)
join 👉 @niniperarin 📚
رفتم نشستم کنارش. گفتم: حالت چطوره زن سدحسن؟ رو به راهی؟
پا شد نشست. گفت: فیتیله ی چراغ رو چرا ندادی بالا؟ چشم و چارم تو تاریکی درست نمیبینه.
پا شدم فتیله ی چراغ رو بالا بکشم. گفت: صبر کن ملا. بزار چارقدمو پیدا کنم!
دور و برش رو دست کشید و یه چارقد سفید که تو تاریکی پیدا بود کشید سرش و گفت: میگن ملا محرمه! ولی نه اینکه سدحسن تو رو فرستاده بی چارقد باشم شاکی میشه، تنش تو گور میلرزه. یه عمری تا دم طویله هم که میخواستم برم میگفت بایست چارقد سر کنی، خرش ماچه نبود، جفت هم نداشت، سید میگفت خر هم یه چیزایی حالیش میشه، اون دنیا بایست جواب پس بدی اگه سر واز بری اون تو!!
فتیله ی چراغ رو کشیدم بالا. دیدم حیف این پیرزنه که بخوام بفرستمش پیش شوورش. گفتم: سید حالا هم گه گداری از این حرفای بی ربط میزنه، ولی خب همونطور که خودت گفتی ملا محرمه! اینقدر سخت گیری هم لازم نیس دیگه زن سد حسن!
گفت: هی نگو زن سد حسن، اسمم امینه است. از بس سد حسن در حقم خوبی کرد، همه هم میگن زن سد حسن!
گفتم: خدا بیامرز خوب آدمی بود سید.
گفت: به گورش خندید، کم عذابم داد، حالا هم رفته اون دنیا ول کن نیس؟
گفتم: چی میگی امینه خانوم؟ تا حالا داشتی تعریفشو میکردی حالا یهو از اونور بوم افتادی؟
گفت: تعریف نکنم چکار کنم؟ خیر سرم شوور کردم، اومدم خونه اش وسمه کنم، صبح تا شوم نشستم وصله کردم. به ننه ام گفتم، خدابیامرز گفت شوورت شغال باشه ولی نونت تو تغار باشه، همینکه دستش به دهنش میرسه برو کرور کرور شکر کن. نشستم سر زندگیم که یهو سید یه شهر رفت و اومد، خون منو کرد تو شیشه. خدا ازش نگذره. حالا هم که مرده اش به تو پیغوم پسغوم فرستاده. بگو ببینم چی گفته حالا؟
گفتم: خون خودتو کثیف نکن امینه خانوم. اومده بود یه چیزایی گفته بود سر اینکه با این کدخداباجی چپ افتادی و پشت سر من ملا حرفایی زدی. گفت بیام بهت بگم خوبیت نداره این کارا و حرفا. عاقبت مردم این ده بایست با حساب این کدخداباجی رقم بخوره. خدا خواسته، تو کار خدا هم نمیشه فضولی کرد! پس بیخود موش تو کار این ضعیفه ندوون. هم خودتو از بین میبری، هم تو کار خدا دخالت بیجا کردی. بزار همه چی رو روال خودش پیش بره. هر کسی یه قسمتی داره که از ازل نوشته شده. کاری از منو تو ساخته نیس!
میدونی چیه خسرو خان، جواب این حرفمو که داد ملتفت شدم این ضعیفه که میاد اینجا کولی بازی در میاره همچین روده ی راست تو شکمش نیس. زیر و رو میکشه. امینه خانوم قسم خورد که درسته پشت سر این زنک حرف زده، ولی یه کلوم بد من ملعلی رو نگفته. حتی وقتی حرف حیدر و روحش رو پیش کشیدم، گفت من غلط بکنم منکر روح حیدر بشم.
خسرو گفت: تهش چی شد ملا؟ یه دستی بهت نزده باشه، سیاهت کرده باشه، فردا پته ی همه مون رو بریزه رو آب و بیچاره مون کنه؟
ملا که از صداش پیدا بود دودی که حبس کرده رو به زور داره میده بیرون، گفت: نه خسرو خان. کلی با هم اختلاط کردیم. دیدم از شوورش ناراضی بوده، بهش گفتم حالا باز سر پیری اگه نونت تو تغار باشه و شوورت هم یه شغالی مث من قبول میکنی که زنش بشی؟
اونم گفت: مگه نمیگی هر کسی یه سرنوشتی داره که از ازل نوشته شده؟ من کی باشم که بخوام تو کار خدا دخالت کنم و سنت پیغمبرش رو رد کنم! حالا اون شغال کیه؟ خودتی؟
منم گفتم آره. قبول کرد. منم دیدم تا تنور داغه بایست نون رو بچسبونم. که چسبوندم. همونجا یه صیغه خوندم و تموم. حالا هم با اجازه ات بایست برم تا آفتاب نزده حموم. بعدش هم میام منقلم رو بار خر میکنم و میرم خونه ی امینه خانوم!!

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…