قسمت ۱۰۷۸

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۰۷۸ (قسمت هزار و هفتاد و هشت)
join 👉 @niniperarin 📚
خسرو از اتاق اومد بیرون و محرم نوکرش رو که دم راهرو ایستاده بود صدا کرد و گفت: یه اسب ور دار به تاخت برو دنبال قابله، تو هر حالی که هست بکشش رو اسب و ورش دار بیار. معطل نکن…
محرم حتی چشم هم نگفت. حرف خسرو که تموم شد دوید و رفت. خسرو اومد طرف من و سحرگل، اخمهاش رو کشید تو هم؛ یه نخ سیگار آتیش کرد و گفت: دردش گرفته، داره میزاد. طبیب میگه زوده واسه زاییدن، معلوم نیس بچه جون سالم در ببره، ولی چاره ای هم نیس.
سحرگل نگاهی از سر رضایت انداخت به من و گفت: با این عربده هایی که این میزنه بعید میدونم به قابله وصال بده، تا اون برسه یا زاییده، یا مرده…
خسرو چپ چپ نگاش کرد. سحرگل سرش رو زیر انداخت. گفتم: خوبه من برم تو اتاق. آخه اون دوتا مرد موندن کنارش که چی بشه؟
خسرو گفت: واسه ی همین فرستادم دنبال قابله. خان زده به سرش. به طبیب میگه خودت بزائونش! انگار بعد از اون مریضی غیرتش هم زایل شده. همینمون مونده بود که زن آقامون رو یه مرد بزائونه!
سحرگل گفت: به ما چه؟! حالا شما چرا غیرتی میشی خسرو خان؟ نه راستی راستی ننه تونه، نه زنتون که بگین چشم مرد غریبه میوفته بهش…
گفتم: طبیب که محرمه، حساب این حرفا رو نداره…
خسرو سرخ شد و گفت: کدوم خری گفته محرمه؟ مگه هر کی اسمش طبیب بود بایست آدم بزاره ….
حرفش تموم نشده بود که صدای جیغ و عربده ی شهربانو گوشمون رو کر کرد. بی اختیار دویدیم طرف اتاق. برزو سراسیمه در رو وا کرد و گفت: پس چه غلطی میکنین؟ هنوز نمیدونین بایست پارچه و آب گرم بیارین این مواقع؟
من رفتم و فی الفور یه تشت و آب و پارچه جور کردم و برگشتم. دیگه از صدای فریاد و ناله ی شهربانو خبری نبود. خسرو و سحرگل سرشون رو زیر انداخته بودن و دمغ ایستاده بودن پشت در.
فهمیدم خبر خوبی نیست و همه چی تموم شده. تشت رو گذاشتم زمین.
گفتم: تموم شد؟
سحرگل سرش رو تکون داد.
گفتم: طفلک. زن خوبی بود. عمرش به دنیا نبود بینوا، رفت و زحمت شما رو هم کم کرد….
سحرگل گفت: چی میگی خاتون؟ تموم شد، زایید، پسر زاییده!!
طبیب در اتاق رو وا کرد و گفت: چشمتون روشن خسرو خان!!
به من اشاره کرد: ببر تو اینها رو…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…