قسمت ۱۰۶۰

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۰۶۰(قسمت هزار و شصت)
join 👉 @niniperarin 📚
قلی خان تفنگش رو گرفت طرف من و گفت: خورده حسابت با برزو خان چیه که اومدی اینجا و میخوای ما رو باهاش در بندازی؟ زورت بهش نرسیده دنبال شریک میگردی؟
گفتم: خورده حسابمو چند دقیقه پیش بهت گفتم. آبجیم تو بندشه، آبستن.
رفیقم گفت: مگه نشنفتی؟ ناموسش دست اون ملعونه. کم نبودن کسایی که بی آبروشون کرده برزو خان! مگه گردش تو چشم شما هم نرفته؟ دیروز هوس دختر این ایل رو کرده بوده، امروز آبجی این، فردا هم یکی دیگه. میگن ایلیاتی غیرت داره، غیرتت همین بود قلی خان؟ زورت به خان نمیرسه، رفیقای ما رو میکاری جلوی تیر؟ بنازم به این غیرت…
هنوز حرفش تموم نشده بود که صدای تفنگ قلی خان بلند شد و صدای رفیقم خفه. لوله ی تفنگش را گذاشت زیر گلوم و گفت: بی ربط از دهنت در بیاد تو رو هم میفرستم پیش اون سه تا. ناموس من یعنی ناموس همه ی ایل. برامم فرقی نمیکنه برزو خان باشه، یا شازده یا خود شاه! پس حواستو جکع کن چی داری میگی. راست و درست، بی شیله پیله بگو ببینم قضیه چیه؟
تفنگش رو از زیر گلوم پس کردم و گفتم: هرچی بایست میگفتم رو گفتم. نمیدونم تو چی میخوای بشنفی که همونو تحویلت بدم. اگه دروغی تو کارم بود با پای خودم نیومدم اینجا که یاور طلب کنم.
همونوقت یه زنی از پشت چادر قلی خان اومد بیرون. تفنگش را حمایل کرده بود و سرتا پا سیاه پوشیده بود. گفت: برزو خان در حق دخترم مردی کرد! آبروم رو خرید. تا وقتی گلین بود، که کنارش بود، وقتی هم تو شهر غریب مُرد بازم کنارش بود. هنوز آبی که پاشیده بود رو خاکش خشک نشده بود که خودش خبرش رو آورد برام! اگه خودت یه کاره پا شدی اومدی اینجا که حتمی ریگی به کفشته، اگه هم کسی رو کارت کرده که بیای حتمی میخواسته سرت رو به باد بدی. بگو ببینم کدوم یکیشه؟
مشتی خانوم با حرص گفت: غلط کرد زنیکه اینطوری با تو سوال جواب کرد. راستش رو گفتی ننه که ولت کرد؟
تو دلم آشوب شد خواهر. حتمی گفته بود که حالا زنده برگشته بود. اونها هم لابد یکی رو میفرستادن سراغ برزو خان که شرح ماوقع بده!
زل زدم به گرگ آقا. گفت: نه خاله. لال شدم. فکری شدم چرا بایست زن حاجی بخواد همچین کاری با من بکنه. اونم تا دید زبونم واز نمیشه گفت دست و پام رو بستن انداختن تو یه چادر. مهلت داد تا صبح که اگه حرف زدم که زدم، اگر نه کلکم رو بکنن!

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…