قسمت ۹۹۹

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۹۹۹ (قسمت نهصد و نود و نه)
join 👉 @niniperarin 📚
توران داد زد و تفنگ رو آورد بالا و نشونه رفت طرف من!!
گر گرفته بودم از این کارش. اونقدری که از تفنگ کشیدن توران دردم گرفت از سیلی برزو نگرفت. بهت زده داشتم نگاهش میکردم. داد زد: آهای خاتون! ببند دهن گشادتو تا صدات رو خفه نکردم برای ابد! چطور یه کلفت به خودش حق میده با برزو خان اینطوری حرف بزنه! درسته برزو خان عقلش زایل شده و دیوونه شده، ولی هرچی باشه خان این عمارته. چندتا کور و کچل و کون یوری دارن ازش فرمون میبرن! حرفای تو رو هم بشنفن که دیگه همونها هم برزو خان رو تخم خودشون حساب نمیکنن چه رسه به اعیون و سران و درباریها! اونوقته که اینجا خر تو خر بشه و همه بیوفتن به جون هم! همینطوریش هم امشب بیان اینجا و ببینن برای بار هزارم برزو خان داره دوماد میشه و عروس هم جای نوه شه، خودشون دیگه به سلامتش شک میکنن. تو هم میخوای دومن بزنی بهش؟
تازه فهمیدم توران چه قصدی داره. تو دلم بهش ایولا گفتم. خوب تیارتی درآورده بود سر برزو تا حساب کار دستش بیاد و آدم بشه!
برزو ماتش برده بود به توران آغا و با چشمای گشاد خیره مونده بود تو دهنش. توران داد زد: اصلا حالا که دنیا اینقدر کثافت شده، کاری که خان میخواست بکنه رو خودم میکنم! من طاقت آبرو ریزی برزو خان و اهل و عیالش رو ندارم! نمیتونم ببینم فردا همه مون شدیم انگشت نمای این مردم و خان رو به چشم یه شیرین عقل بهش نگاه میکنن! اول تک تکتون رو میفرستم اون دنیا بعد هم خودمو خلاص میکنم که ننگش نه واسه شما بمونه نه خودم!
اینبار همه بهت زده خیره مونده بودیم به توران! دیگه حتی صدای سحرگل و خسرو هم نمی اومد.
برزو گفت: بسه دیگه ضعیفه. داری شورش رو در میاری. بده من تفنگ رو ببینم….
توران برزو رو نشونه رفت و داد زد: شوخی ندارم باهات. وایسا سر جات! هرچی گفتم جدی گفتم. همه هم که دعوتن امشب، سور و سات هم که جوره، شوم و شراب هم که هست. فقط جای عروسی میان عزا امشب! باعث و بانیش هم خودتی برزو خان! رخت دومادی میخواستی تن کنی، حالا هم رخت عافیت تن میکنی! اول مسافر این سفر هم خودتی!
برزو که زبونش بند اومده بود و از اونور عصبانی هم بود، مث دیگ جوشان سر جاش ایستاده بود و داشت قل قل میکرد!
خسرو که نیمخیز شده بود رو زمین و از درد کم مونده بود زمین رو گاز بگیره به زحمت گفت: توران آغا، تو هم انگار عقلتو از دست دادی. این حرفا چیه؟ بیا بزار زمین تفنگ رو ….
توران پرید بهش که: تو یکی ببند گاله رو که نصف این آتیشا از گور تو پا میشه! نوبت تو یکی هم میرسه. آسیاب به نوبت. اول برزو خان بعد هم تو!
دیدم انگار اوضاع جدی قاراش میشه، گفتم: خانوم! حرفات درست. خودت هم که میگی، منم قبلا گفتم. دیوونگی کرده. غلط کرده، اصلا گه خورده برزو خان که همچین کاری کرده!
برزو با چشمای گشاد چشمش رو دوخت به من. یواشکی یه چشمکی بهش زدم که حرفی نزنه. البته اینطوری گفتم تا دل خودمم خنک بشه خواهر!
ادامه دادم: ولی راهش کشتن نیست خانوم. هزار تا راه دیگه هست. شما که ماشالا خودت یه پا مردی و اندازه همه ی ما عقل داری. یه راه دیگه بزار جلو پاش ولی بگذر از خون من و این بندگون خطاکار!
توران یه ذره خیره به من نگاه کرد و بعد زل زد به برزو. اتاق ساکت بود و همه صدای نفس هم دیگه رو میشنفتیم. بعد از چند لحظه توران همونطور که سینه ی خان رو نشونه رفته بود گفت…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…