قسمت ۷۷۹

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۷۷۹ (قسمت هفتصد و هفتاد و نه )
join 👉 @niniperarin 📚
ننه جواد انگار کشتیهاش غرق شده باشه مث سگ توسری خورده گفت: کل مریم، راسیاتش نمیدونم ازم بر بیاد یا نه! همین الانش فقط فکر که میکنم بهش و جلو چشمم که میاد کارایی که گفتی، مو به تنم سیخ میشه و تو دلم رخت میشورن. میترسم دستم بلرزه و جای یه نخود یه گردو بریزه تو غذاش. اونوقت سایه ی بالاسرم میره و سیاه میاد سر در خونه ام!
روم را برگردوندم ازش و با غیظ گفتم: لا اله الا الله! تو که کـون هیچ کاری رو نداری، چرا بیخود پاشدی اومدی اینجا؟ گفتی میای اینجا به ضرب دگنک شفا میگیری میری سر خونه زندگیت؟ نه ددم. از این خبرا نیس…
شاباجی گفت: آره دیگه! نصف این ملت همینن! بخورن و بخوابن و برینن، کارشون هم پیش ببرن! کـون گشاد و….
ننه جواد شروع کرد آبغوره گرفتن. گفت: به همون بالاسری قسم دنده پهنی نکردم تا حالا. تو سیاه زمستون آب حوض که یخ میبست تا سرچشمه میرفتم، دوتا محله اونور تر، که چهارتا کهنه بچه را بشورم پاش نسوزه، یه کوزه هم پر میکردم می آوردم برا سماور. درسته عباس مریضیمو تحمل نکردم و آورد سپردم اینجا ولی به خدا راضی نیسم یه مو از اون سر کچلش کم بشه…
حلیمه گفت: چقدر سخت میگیری خواهر! کل مریم که عرض کرد به خدمتت! قرار نیس که شوورت را نفله کنی. از قبل یه ذره سوا کن جدا بزار که وقت ریختن هم اگه دستت لرزید طوری نشه! حالا برفرض خدای نکرده زیادی هم ریختی و مرد. چشمش کور میخواست به فکر هوو آوردن نباشه سرت. گناه خودش بوده! زیادی هم قصه اش را نخور، که اونور جاش راحته! خدا ارحم الراحمینه. پاک میکنه و خاک میکنه. تو هم که جوونی. چیزی که فت و فراوونه برات، شوور. به هفته اش نکشیده خواستگاره که پاشنه در خونه را از جا در بیاره!
ننه جواد شروع کرد به هق هق. حلیمه لب و لوچه اش را یوری کرد و زیر زبونی گفت: واه واه! خدا به دور! آدم اینقدر شوور دوست؟ نوبره والا…
گفتم: خوبه حالا. نمیخواد هنوز شوورت نمرده موهاتو چنگه چنگه کنی براش. اینقدرم اشک نریز. هم سیرابی را خراب میکنی، هم شوره میره زیرش پوست خودت میوفته به خارش و سوزش. این پای منم که سوخته همین رقمه. به خارش که میوفته تا ماتهت آدم میسوزه…
اشکهاش را با پته ی لچکش پاک کرد و گفت: ببینم کل مریم، حالا نمیشه جای بازار و عطاری و داراشکنه، برم محله جهودها، پیش این جادو جنبلیها، براش مهر گیاه بگیرم جای یه نخودم یه گردو به خوردش بدم بلکه باز مهرم بیوفته به دلش و نره هوو سرم بیاره؟
گفتم: دِ همینه دیگه! اون پیرهنی که میگفتی بیشتر از تو پاره کردم همینجاس. فرقش به چشم تو نمیاد، ولی من تا تهش را خوندم قبلا. اگرنه مگه مرض داشتم راه سخت بزارم جلو پات؟ ولی دیگه مهر گیاه و جادوی سفید بختی واسه تو افاقه نمیکنه! اونی که قراره هووت بشه یه قدم از تو پیشه. نه خوره و پیسی داره، نه درد و مرض. اگه کاری که گفتم را نکنی، اونو میگیره و بعدش یا باز مث کهنه ی بی نمازی میاره پرتت میکنه همینجا، یا وقتی ببینه ایشالا به یاری خدا و بی حرف پیش شفا گرفتی و مریض احوال نیسی، نگهت میداره محض همدمی تازه وارد و سوگلی خونه که حتمی هم جوونه. خیال نکن اولی بودی اولی هم میمونی. یه چیزی شنفتی که لب بود که دندون اومد، ولی از قدیم گفتن زن جوون و مرد پیر، سبد بیار جوجه بگیر. بایست بمونی و سر سیاه زمستون بشی کـون شور بچه های هووت. صبح تا شومم بشینی ور دلش تُنگه خورد کنی و بار بزاری، چون خانوم یا هوس کرده یا ویار داره. فکر اینم نکن که باهاش در بیوفتی، چون شوورت طرف اونه. اگه زنک بگـوزه، بایست گُل کنی و بزنی به سرت. وگرنه دیگه شبها رنگ شوورتو تو اتاقت نمیبینی…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…