مامان، میشه برام یه خاطره بگی ؟

حرفهای من و دخترم…چند سال بعد…
join👉 @Niniperarin 👌
-مامان ؛ میشه برام یه خاطره بگی ؟
همین طور که ظرف هارا کفی میکردم و در سینک قرار میدادم، در فکر فرو رفتم… ما ، از نسلی هستیم که حرف هایمان را تایپ میکردیم ولی سِند نکردیم…
تمام دلخوشیمان، چک کردن پروفایل کسی بود که به قولی، بلاکمان کرده بود و حتی نمیتوانستیم عکسش را ببینیم …
ما از نسل آنلاین ها تنهاترینند، هستیم… از نسل مجازی!
از نسل عشق مجازی هستیم که هرگز نرسیدیم و حالا که شاید ۲۰سال از آن زمان میگذرد، تنها، اسمی از اون به یاد دارم … حتی دیگر تماشای پروفایلش را ترک کرده ام…
ما از نسل دوست داشتنهایی از جنس صفحه های کیبورد گوشی هایمان و گرفتن دست خیالی مجازی هایمان هستیم …
ما از نسل ” همین الان یهویی “هایی هستیم که میخندیدیم ولی درونمان پر از غصه های یواشکی بود …
ما از نسل موزیک های خارجی هستیم که فقط میخواستیم گوش کنیم تا به دردی که نمیدانستیم چیست؟ گریه کنیم.
ما از نسل بیدارماندن های تا صبح هستیم…
از نسلی که از پشت گوشی و مانیتور، کسی اشکهایمان را ندید.
نسلی که دردهایمان تایپ شد، لایک شد و نهایتش، کسی آمد و گفت : زیبا بود و کپی! یا نگفت و کپی .
و دردهایم کپی شدند و هزار و یک درد دیگر شد.
ما از نسل دوست داشتن های یواشکی هستیم.
به دخترم نگاهی انداختم و فقط لبخندی زدم.
ما از نسل پنهان کردن ها هستیم .
join👉 @Niniperarin 👌
#ناشناس