قسمت ۱۶۱۶

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۶۱۶ (قسمت هزار ششصد و شانزده)
join 👉 @niniperarin 📚
قاسم حرفش رو ادامه داد که: آره خلاصه مش کریم. خدا رحیمه و تو کریم. هرچی فکر کردم عقلم قد نداد به جایی. گفتم بهتره با یکی مشورت کنم بلکه آبی بتونه بریزه رو این آتیش. تو هم که فرقی نداری با داداش خودم، غریبه نیستی. راهی بلدی بگو بلکه گره ای از کار ما وا شد.
مش کریم نگاهی به من انداخت، رو کرد به قاسم و گفت: آق پرویز رو که میشناسی. خودیه و لوطی و با مرام. میدونستم سر آخر میخوای یه راهی جلو پات بزارم. واسه همین گفتم پرویز هم بیاد تو، فکرمون رو بریزیم روهم بلکه فرجی شد تو کارت.
قاسم نیم نگاهی با شرم بهم انداخت و به مش کریم گفت: نمیدونم والا. نمیخوام این حرفایی که گفتم جایی بازگو بشه یا فردا سر از اینجا و اونجا دربیاره.
پاشدم. گفتم: من میرم مش کریم. یه وقت دیگه میام. خوش ندارم حرفی که آق قاسم زده و راز دلش بوده به گوش احدی برسه حتی خودم. وقت بسیاره واسه ی دیدار و گپ و گفت.
کریم مچم رو گرفت. رو کرد به قاسم و گفت: پرویز مش کریمه و مش کریم، پرویز. هرچی منو میبینی اینم ببین. کلوم آخرم اینه.
قاسم گفت: هرچی تو بگی مشتی. من مخلص هر دوتونم.
مش کریم رو کرد به من و گفت: بشین دو کلوم میگم بشنو و تو سینه ات چال کن هرچی شنفتی. اگه راهی بلدی بزار پیش پاش، اگه بلد نیستی هم خیال کن این ساعت اینجا نبودی و چیزی هم نشنفتی.
با اکراه نشستم. گفتم: گوشم به دهنته مشتی و چشمم به زمین.
گفت: راستش این بنده خدا چند سالی هست که زن گرفته. زنش آشناست و به قول خودش سر به زیر. خبط و خطایی هم ندیده تا حالا ازش.
گفتم: الحمدالله. همه دنبال همچین زنی میگردن. خدا برا هم نگهشون داره.
مش کریم گفت: یه بچه هم دارن.
گفتم: زنده باشه. ایشالا که خیره!
مش کریم گفت: خودش میگه که خیر نیس!
چشمم رو از زمین گرفتم و دوختم تو چشم مش کریم. گفتم: یعنی چی که خیر نیس؟
قاسم یه آهی کشید و عرق نشست رو پیشونیش. نگاهش رو ازم دزدید و دوخت به کف حجره.
مش کریم گفت: شک داره به همه چی!
گفتم: به چی یعنی؟
گفت: به زن و بچه اش!
گفتم: استغفرالله. چه حرفیه؟ مگه نمیگین زنش نجیبه و سر به زیر؟ پس این حرفا چیه دیگه؟
گفت: چیزی از اون ندیده ولی قضیه چیز دیگه ایه.
گفتم: چرا رک و پوستکنده نمیگین اگه قراره منم بدونم؟ واضح بگین چی به چیه آخه؟
مش کریم اومد حرف بزنه که قاسم خودش شروع کرد. گفت…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *