قسمت ۱۶۱۴

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۶۱۴ (قسمت هزار ششصد و چهارده)
join 👉 @niniperarin 📚
گفتم: بچه ی خودش رو از دست زنش در آورده و در رفته. در و همسایه ها هم رفتن دنبالش. معلوم نیس کجا رفته. تو هم برو همراه بقیه بگرد بلکه پیداش کردی و اون بچه ی بینوا رو هم از دستش در آوردی و گذاشتی تو دومن ننه اش.
سگرمه هاش رفت تو هم. گفت: یعنی چی؟ بچه ی خودشه، چه دخلی داره به در و همسایه؟
گفتم: حتمی یه حکمتی داره. ببینم تو اومدی پی قاسم یا اومدی تکلیف تعیین کنی و پشتی اون مرتیکه در بیای؟ میخواستی بدونی کجاست که فهمیدی. حالا هم یالا، هری. بزن به چاک وانستا!
با بدخلقی گفت: دستمریزاد ننه. ما میگیم نوکرتیم تو میگی بزن به چاک؟ این که نشد. حرف حق میزنم بهت برمیخوره؟ خوب بچه ی خودشه. عشقش کشیده هرجایی دلش میخواد ببرتش. به کسی چه؟ البته اشتباه نشه، حساب من با اون سر جای خودشه، پدر و پدرجدش رو هم در میارم. ولی حرف که نمیشه رو هوا باشه.
حلیمه گفت: کل مریم که یه بار بهت گفت. لابد حکمتی توشه. تو هم بیخود وانستا اینجا به جر و بحث. برو به کارت برس. بلکه هم پیداش کردی و پوستش رو کندی.
یارو پوسخندی زد و گفت: درسته آتیشم تنده و اعصابم خورد، ولی عقلم که پاره سنگ ور نمیداره. سر جاشه هنوز.
حلیمه گفت: خب خدا رو شکر. پس یاعلی. خوش اومدی.
یارو باز خندید گفت: انگار ملتفت حرفم نیستی عمه خانوم. مگه مغز خر خوردم پاشم برم دوره ی کوچه ها بیوفتم که آیا عالم پیداش کنم یا نه. همینجا بهترین جاست. چه مردمی که میگین رفتن پی اش پیداش کنن، چه خودش بخواد بیاد، منزل آخرش همینجاست. وا میستم تا بیاد!
با عصبانیت گفتم: تو بیجا کردی مرتیکه ی لندهور. هر غلطی میخوای بکنی بکن و هر گورستونی میخوای بری برو، ولی اینجا حق نداری بمونی. خجالت نمیکشی میخوای وایسی میون سه تا زن نامحرم و عذابشون بدی با بودنت؟ میخوای معطلش بشی بشو، ولی بیرون از خونه. برو بس بشین دم در توی کوچه.
یارو گفت: تو که سهله، من ننه ام هم نمیتونه واسه ام تکلیف معین کنه. پرویز یه دنده حرفش هم یه کلومه. میمونم. همینجا هم میمونم، تو همین اتاقم میمونم. خیلی هم ناراحتین پاشین برین بیرون. من جام خوبه.
خواستم دهنم رو وا کنم و آبادش کنم که شاباجی گفت: بمون. به جهنم. خیالی نیس. این همه تو جزامخونه سر و کله زدیم با بقیه، یه روزم که اینجاییم با تو سر و کله میزنیم.
پرویز تا اسم جزام رو شنید ساکت شد و دقیق شد تو صورت ماها. گفت: خوره دارین؟
حلیمه گفت: داریم، واگیر دارش هم داریم. اگه مبتلا شدی تقصر خودته. گفتیم از اول که ناخوشیم، بزار به حال خودمون باشیم.
پرویز آب دهنش رو قورت داد و گفت…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *