قسمت ۱۵۹۹

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۵۹۹ (قسمت هزار پانصد و نود و نه)
join 👉 @niniperarin 📚
عبدالجبار رو صدا کرم که بیاد توی اتاق.
نشست. سر به زیر با گردن کج. شاخ و شونه نمیکشید اینبار.
گفتم: گوشت با منه؟
گفت: سراپا گوشم کل مریم. هرچی شما بگی!
نمیدونم از دفعه ی پیش ادب شده بود یا حالا جلوی آسیه اینقدر سر به زیر شده بود و حرف گوش کن.
گفتم: بایست شوور و هووی این زن رو ببری به نشونی ای که میدم. پیش طایفه ی آشوب. خودش زودتر میره اونجا. تو میبری میسپاریشون دست آشوب و برمیگردی.
سیگارش رو آتیش کرد و گفت: هرچی شما بگی کل مریم. فقط مطمئنی من همینطوری برم در بزنم و بگم بریم شما رو بسپارم دست آشوب، اونا همرام میان؟ اگه میان که من همین حالا میرم در خونه شون.
شاباجی با توپ پر گفت: خودتو زدی به موش مردگی و داری کل مریم رو دست میندازی؟ یعنی خودت خرفتی و حالیت نیست که هیچ خری اینطوری همرات راه نمی افته؟
عبدالجبار سگرمه هاش رو کشید تو هم و گفت: باز که ترش کردی آبجی. منم حالیمه این حرفا. شماها بگین بایست چکار کنم، منم همون کارو میکنم.
گفتم: نیش و طعنه نزن عبدالجبار. آدم حسابت کردم، گفتم بیای که اگه چیزی تو اون کله ات هست بریزی رو داریه. یادم نبود تو عقلت به کار خودت هم قد نمیده چه رسه به اینکه بخوای راه جلوی پای کسی بزاری.
حلیمه گفت: جای این حرفا به فکر چاره باشین.
رو کرد به آسیه و گفت: تو که بهتر از بقیه شوور و هووت رو میشناسی بگو. چی بهشون بگیم قبولدار میشن که همراه این دیلاق راه بیوفتن و برن تا بیرون شهر؟
آسیه گفت: والا تنها چیزی که خیال میکنم اونا رو خیلی خوشحال کنه و بابتش حاضر باشن این راهو برن، منم!
گفتم: مگه نمیگی همش اذیتت میکنن و میخوان ریخت رو نبینن؟ اونوقت به خاطر تو پاشن این همه راه رو گز کنن؟
گفت: آره. اگه بشنفن یه بلایی سر من اومده، دیگه خیالشون راحت میشه و واسه اینکه مطمئن بشن اشتباهی نشده حاضرن تا جایی که شما میگین برن تا با چشم خودشون ببینن.
حلیمه گفت: خوب فکریه. بایست عبدالجبار بره سراغ قاسم و بهش بگه یه جنازه پیدا کردن توی فلان نشونی، چند نفر دیدن گفتن زن فلانیه. نظمیه گزمه فرستاده جنازه رو همونجا توقیف کرده. گفتن بایست بیای ببینی که زن توئه یا نه. بعدش هم بگه که من بهشون گفتم که فلانی زنش توی خونه اس. ولی قبول نکردن. اگه زنت خونه اس اونم وردار بیار که بیخود تو هچل نیوفتی. حتم دارم شوورش واسه اینکه مطمئن بشه که از شر آسیه خلاص شده میره اونجا. واسه اینم که بگه زن من نبوده، سکینه رو هم میبره که بگه زنم اینه.
گفتم….

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *