قسمت ۱۵۹۸

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۵۹۸ (قسمت هزار پانصد و نود و هشت)
join 👉 @niniperarin 📚
گفتم: فقط میخوام پیش خویش و قومت ازشون پذیرایی کنی!
یه فکری کرد و گفت: از اهالی جذامخونه ان؟
گفتم: هنوز نه. ولی قراره بشن! البته به همت تو و مهمون نوازی خویش و قومت. میخوام نگهشون داری تا وقتی مطمئن بشی اونا هم خوره ای شدن!
چشمش رو تنگ کرد و ابروش رو کج کرد و گفت: یعنی میخوای دوتا آدم سالم رو بندازی تو هچل و گرفتار این مرض لاعلاجشون کنی؟ من نیستم خاتون. خدا رو خوش نمیاد. درسته از همه چی و همه کس بریدیم اینجا، ولی هنوز ناف شرافتمون رو که نبریدیم. این کارت مث اینه که بری از پشت به یه نفر کارد فرو کنی.
گفتم: نترس. تو نگرون شرافت و انسونیت نباش که اونا صد پله بدتر این چیزا رو زیر پا گذاشتن. خوره ای که به جونشون بیوفته، تقاص کاراییه که کردن.
گفت: تقاص رو خدا میگیره از بنده هاش، نه بنده های خدا از هم. مگه اینکه به حکم قاضی باشه، عادل.
گفتم: شاکی معلومه و مظلوم. اون دوتا هم گنهکار، منم قاضی. اگه حکمم کسری داشته باشه خودم روز قیامت جوابشو پس میدم.
هرچی میگفتم، پشتش یه چیز دیگه میگفت و زیر بار نمیرفت. قضیه آسیه رو براش تعریف کردم و آخر سر هم گفتم: اون سکینه، هووی آسیه، چندتا النگوی طلا تو دستش داره، کارت به سرانجام برسه اونا میشه مزد دستت به علاوه یکسری خورد و ریز دیگه از خونه ی قاسم.
اسم طلا که اومد دو به شک شد و بعدش هم قبول کرد به این شرط که گناه باشه گردن من! قبول کردم. نشونی جایی که خویش و قومش جاگیر شده بودن رو گرفتم و بهش گفتم که باید چکار کنه و قرار شد خودش هم زودتر بره و مقدمات کار رو مهیا کنه.
برگشتم توی اتاق. شاباجی و حلیمه، آسیه رو دوره کرده بودن و داشتن از چند و چون زندگیش میپرسیدن.
وارد که شدم ساکت شدن و خیره موندن بهم. گفتم: راضی شد. همه چی درسته و به روال. فقط مونده اون دوتا رو بفرستیم جایی که میگم.
آسیه گفت: چطور؟ آخه به چه بهونه ای برن جایی که تو میخوای کل مریم؟ این دوتا پدرسوخته هایین که خدا میدونه. به این راحتی که خیال میکنی نیس.
خندیدم و گفتم: کار نشد نداره. کاری میکنم که جفتشون با سر برن اونجایی که میگم.
عبدالجبار رو صدا کرم که بیاد توی اتاق.

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *