قسمت ۱۵۱۷

🔴اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۵۱۷ (قسمت هزار و پانصد و هفده)
join 👉 @niniperarin📚
گفتم: اون پیرمرد هم که نمیاد بیخود حرفی بزنه. لابد یه چیزی دیده یا شنفته. خود من اونجا بودم و دیدم که قبرستون چه وضع و اوضاعی بود. جماعت شاکی رو کارد میزدی خونشون در نمی اومد. تا چشم کار میکرد قبرها رو زیر و رو کرده بودن. بلانسبت کدوم مغز خر خورده ای بیخود و بیجهت میاد مرده های مردم رو از توی قبر در میاره؟ بعدش هم خودم با چشمای خودم دیدم که نایب چه حالی بود و چه جولونی میداد توی قبرستون.
گفت: دایه. اینا که دلیل نمیشه. میدونی در افتادن با نایب یعنی چی؟ خودش یه وزنه ایه تو این شهر. میدونی اگه بهتون بهش بزنم و نتونم ثابت کنم چی میشه؟ همه میدونن که کینه ی نایب کینه ی شتریه. کافیه چپ بیوفته باهام. کاری نداره که من کی ام و آقام کیه و نایب السلطنه خودش با پای خودش اومده دیدنم و ازم خواسته که این کار رو پی بیگیرم. ارج و قربی که اون پیش شاه داره هیچکی نداره. به طرفه العینی میذارتم تو یکی از همون قبرا و خاک میریزه روم. نه خودم تنها که همه ی کس و کار و دودمانمو به باد میده. این حرفی که میزنی یعنی در افتادن با دم شیر.
گفتم: بسه خسرو خان. حالا تا صبح میخوای بگی که نایب کیه و چقدر نوفذ داره توی دربار؟ اینایی که میگی رو همه از عباسقلی ماستبند تا رضا دلاک حفظن. هنوز هیچی نشده میدون رو خالی کردی و باز جا زدی؟ من که تا ابد زنده نیستم بخوام توی هر کاری بیام شور و مشورت بهت بدم و قوت قلب. بلانسبت تو یعنی مردی.
گفت: تو که قرار نیست تاوان این حرف رو پس بدی. تو میگی و من میشنفم. ولی وقتی من بگم دیگه یه عالم میشنفن. پای من نوشته میشه نه تو.
گفتم: لزومی نداره همین اول کار بگی کار نایب بوده و بعد بری و بخوای قبرستون رو تفتیش کنی. بایست عکسش عمل کنی. میری تو قبرستون و شروع میکنی به کندن قبرهایی که تازه پر کردن. اگه نایب دسنت اندر کار باشه، حتم دارم ساکت نمیشینه. میاد و نمیذاره که کارت پیش بره. حالا هم پاشو راه بیوفت بریم تا بهت بگم بایست چه کار کنی و از کجا شروع کنی.
گفت: کجا بریم نصف شبی؟
گفتم: قبرستون!
گفت: تک و تنها؟
گفتم: آره. از مرده ها میترسی یا از نایب؟
بادی به غبغب انداخت و گفت: از هیچکدوم. بریم…
راه افتادیم و از عمارت زدیم بیرون…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *