قسمت ۱۵۰۲

🔴 اگر مادر هستید توصیه میکنم حتما بخونید!
دسترسی به قسمت اول 👉
#مادر_شدن_عجیب_من ۱۵۰۲ (قسمت هزار و پانصد و دو)
join 👉 @niniperarin 📚
گفت: اون عفریته با همون یه چشم و نگاه زهرآلودش، خوب تونسته بود برزو خان و دور و وریاش رو بشناسه. بیخود نیس که پا وایساده بعد از مردن لختش کنه. تو هم خیلی چیزا رو میدونی و به قول خودت خیلی کارا کردی. بیگناه که نیستی. دستت با برزو خان تو یه کاسه است و جیره خورشی. پس حق تو هم هست که بی کفن بری لای خاک!
نفسم حبس شده بود و قلبم تند تند میزد. صدا به گوشم آشنا بود. ولی دور بود و خفه. انگار از پشت در چاه داشت میومد. چند قدم رفتم عقب و دور شدم از چاه. خیلی وقت بود صدای فخری رو نشنفته بودم. اینطوری هم که صدا از اون پشت میومد واضح نمیتونستم بشنفم و پیش خودم قیاسش کنم با اون روزایی که زنده بود. هرچی باشه بعد از چندین سال، اونم با اون زجری که حتمی اون توی برزخ میکشید، بایست هم نشه درست و درمون تشخیصش داد. زیر لب شروع کردم بسم الله گفتن و صلوات فرستادن.
یکم که به خودم مسلط شدم با بغض گفتم: ببین فخری. تو خودت میدونی. سر و گوش خان میجنید از اول. من که کاری به کار تو و اون نداشتم. خودش پا شد اومد قلعه سراغ من. راستش رو بخوای تقصیر تو بود اصلا که اومد اونجا. گفت اجاقت کوره و بچه ات نمیشه. میخواست خوبی کنه در حق خان والا و یه پسر پس بندازه که اون خیالش راحت باشه. وقتی منو گرفت، تازه بعدش ملتفت شد که آبستنی. منم آبستن بودم همون وقت. ولی آخرش که چی؟ شکمت اومده بود بالا ولی با نیومدنش در یه عرض بود. همون یه شیکمم که میتونستی بزای دختر زاییدی. همین خسرو که خیال میکردی پسرته پسر من بود. درسته من هووت بودم ولی بیشتر از خواهرم حواسم به تو و بچه هامون بود.
فخری گفت: مزخرف نگو خاتون! خسرو اگه پسر تو بود که کلی توفیر داشت حال روزت با الان. اون برا تو تره هم خورد نمیکنه، چه رسه به اینکه بخواد پسرت باشه. چند وقت شیرش دادی خیال کردی جدی جدی شدی ننه اش؟ همین الان هرجا میشینه خیلی که بخواد ارج و قربت بذاره میگه دایمه، نخواد هم که میگه کلفت آقامه. حالا اینکه تو چطوری رفتی قاپ برزو رو دزدیدی، یا اینکه برزو خان از سر ناچاری و بی زنی چند شب تو رو برده پیش خودش بماند. دلیل نمیشه که یابو ورت داره که زن خان شدی!
سرخ شدم از این حرفش. خونم به جوش اومد. گفتم: هی احترامت میذارم و فاتحه حواله ات میکنم که اونور توی اون برزخی که گیر افتادی چوب نیمسوخته حواله ات نکنن، روت رو زیاد میکنی باز؟ تو که خیلی ادعات میشد و الانم میشه، برو پیش برزو، برو تو خوابش، برو تو خیالش، به هر طریقی میخوای برو ازش بپرس. خیال کردی هنوز اون دورونه که اینجا جولون میدادی؟ نه خیر خانوم، تو مُردی، دیگه اون خبرا نیس. اگه هم تا الان انکار میکردم و میگفتم که خودت زیر پات خالی شد و سقط شدی ته اون چاه، ولی حالا راست و پوستکنده بهت میگم که بشنفی و کـونت بسوزه. آره، من زیر پات رو خالی کردم. از قصد این کارو کردم که بیوفتی این تو. درت رو هم گذاشتم. سر پل سراط هم جوابشو پس میدم. تو لیاقت نداشتی. خوب کاری کردم!!
فخری گفت…

🔴این داستان متعلق به ادمین نی نی پرارین است و کپی برداری از داستان بی فوروارد مطلب و ذکر منبع( @niniperarin ) حرام است! استفاده فقط به شرط فوروارد!!
این داستان ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *